یادگیری موسیقی در بزرگسالی + مزایا، موانع و راهنمای شروع

دیگران را به این خانه مهمان کنید

22 بازدید میانگین زمان مطالعه 6 دقیقه

این مقاله به بررسی جامع، دقیق و تخصصی پدیده «یادگیری موسیقی در بزرگسالی» از چهار منظر عصب‌شناختی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و آموزشی می‌پردازد. با وجود باورهای عمومی و سنتی مبنی بر کاهش توانایی یادگیری ساز در سنین بالا که عمدتاً مبتنی بر فرضیه دوره بحرانی است، یافته‌های نوین بر انعطاف‌پذیری عصبی و توان مغز در تغییر، سازگاری و بازسازی خود در پاسخ به تجربه، یادگیری، تمرین یا حتی آسیب تاکید دارد.

این مقاله به بررسی جامع، دقیق و تخصصی پدیده «یادگیری موسیقی در بزرگسالی» از چهار منظر عصب‌شناختی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و آموزشی می‌پردازد. با وجود باورهای عمومی و سنتی مبنی بر کاهش توانایی یادگیری ساز در سنین بالا که عمدتاً مبتنی بر فرضیه دوره بحرانی است، یافته‌های نوین بر انعطاف‌پذیری عصبی و توان مغز در تغییر، سازگاری و بازسازی خود در پاسخ به تجربه، یادگیری، تمرین یا حتی آسیب تاکید دارد.

این تحقیقات نشان می‌دهند که مغز بزرگسالان نه‌تنها قادر به فراگیری مهارت‌های پیچیده موسیقایی است، بلکه درک تحلیلی قوی و تجربه زیسته آن‌ها می‌تواند به فهم بسیار عمیق‌تری از مفاهیم موسیقی منجر شود. در این مقاله، ضمن نقد ساختاری رویکردهای آکادمیک آموزش موسیقی، چالش‌های مهمی مانند کمال‌گرایی و کمبود زمان در کنار مزایای شناختی این مسیر بررسی شده است تا شاید راهنمایی برای هنرجویان، مدرسان و دانشجویان هنر موسیقی باشد.

آیا برای شروع موسیقی دیر شده است؟

جمله‌ای آشنا: «یادگیری ساز، از من گذشته است»، بی‌تردید یکی از پرتکرارترین گزاره‌هایی است که در راهروهای آموزشگاه‌های موسیقی یا در محاورات روزمره بزرگسالان شنیده می‌شود. فراگیری موسیقی در سنین بزرگسالی، همواره و به شکلی ناعادلانه زیر سایه سنگین نبوغ دوران کودکی و داستان‌های اسطوره‌ای از کودکانی چون موتسارت قرار داشته است. با این حال، از منظر علم روز دنیا و الگوریتم‌های آموزش نوین، یادگیری زبان موسیقی هیچ مرز سنی مشخصی ندارد و این یک حقیقت علمی است.

در این مقاله، قصد داریم فراتر از جملات انگیزشی و بی‌اساس، با استناد به مقالات علمی معتبر در حوزه‌های نوروساینس (علوم اعصاب)، روانشناسی شناختی و جامعه‌شناسی هنر، تردید آموزش موسیقی در سنین بالا را به شکلی تخصصی نگاه کنیم. چه یک علاقه‌مند به یادگیری پیانو در دهه چهل زندگی خود باشید و چه یک دانشجوی موسیقی که به دنبال درک بهتر علم پداگوژی برای تدریس اصولی به بزرگسالان است، این مقاله، دیدگاه شما را نسبت به آموزش هنر به طور کامل بروز خواهد کرد.

مبانی عصب‌شناختی: نوروپلاستیسیته و اسطوره «دوره بحرانی»

«دوره بحرانی» یکی از بزرگترین موانع به ظاهر علمی (اما در واقعیت نادرست) در برابر یادگیری موسیقی در بزرگسالی است که با برداشت اشتباه از Critical Period Hypothesis (CPH)) شکل گرفته (این فرضیه می‌گوید: برای یادگیری بعضی مهارت‌ها، به‌ویژه زبان، یک بازه زمانی محدود و حساس در دوران رشد است که مغز بیشترین آمادگی را برای یادگیری دارد و پس از پایان این دوره، یادگیری همچنان ممکن، اما معمولاً دشوارتر و ناقص است). در دهه‌های گذشته تصور می‌شد که پس از پایان دوران کودکی، پنجره طلایی مغز برای یادگیری مهارت‌های ظریف حرکتی-شناختی، برای همیشه بسته می‌شود.

اما در دهه‌های اخیر، تحقیقات گسترده در حوزه انعطاف‌پذیری عصبی یا نوروپلاستیسیته (Neuroplasticity) نشان می‌دهد که مغز انسان در تمام طول حیات خود، قابلیت سیم‌کشی مجدد و ایجاد سیناپس‌های جدید Synapse (محل اتصال و ارتباط بین دو سلول عصبی (نورون) است. نقطه‌ای که یک نورون پیام خود را به نورون بعدی منتقل می‌کند) را حفظ می‌کند. یادگیری یک ساز جدید در بزرگسالی، بخش‌های مختلف و متعددی از مغز را به طور همزمان درگیر می‌کند. در این لحظات فعالیت مغز مانند زمان تمرین ورزشی برای کل‌بدن، کارکرد دارد.

  • قشر حرکتی (حرکت انگشتان)
  • قشر شنوایی (شنیدن صداها)
  • مخچه (هماهنگی)
  • هیپوکامپ (حافظه)
  • قشر پیش‌پیشانی (توجه و برنامه‌ریزی)

نکته بسیار قابل تامل و امیدوارکننده این است که اگرچه کودکان در ایجاد حافظه عضلانی (Muscle Memory) معمولاً سریع‌تر عمل می‌کنند، اما بزرگسالان در «پردازش مفهومی» و شناخت الگوهای هارمونیک، برتری چشمگیری دارند. مغز یک فرد بزرگسال با استفاده از تمرکز نیمکره چپ که وظیفه تحلیل را بر عهده دارد، تئوری موسیقی و منطقِ پشتِ نت‌ها و ریتم‌ها را بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر از یک کودک درک می‌کند.

بررسی روان‌شناختی: موانع و مزایای یادگیری موسیقی

در سنین بالا یادگیری موسیقی صرفاً یک فعالیت فیزیکی نیست، بلکه یک فرآیند عمیقاً روانی و ذهنی است. ورود به این دنیای جدید و شگفت‌انگیز در سنین بالا، شمشیر دولبه‌ای است که هم مزایای بی‌بدیلی برای سلامت روان به همراه دارد و هم می‌تواند موانع ذهنی سختی ایجاد کند که نیازمند مدیریت است.

مزایای شناختی و تنظیم هیجانی

از منظر روانشناسی شناختی، نواختن یک ساز یکی از قوی‌ترین و موثرترین عوامل بازدارنده در برابر زوال عقل و بیماری آلزایمر به شمار می‌رود. تمرین مستمر موسیقی، بافت جسم پینه‌ای کورپوس کالوزوم Corpus Callosum (بزرگ‌ترین دسته از رشته‌های عصبی در مغز که دو نیمکره مغز را با سرعتی بسیار زیاد به هم متصل می‌کند) را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، روانشناسی بالینی ثابت کرده است که درگیری فعال با موسیقی، ترشح کورتیزول (هورمون اصلی استرس) را به میزان قابل توجهی کاهش داده و با تحریک ترشح دوپامین، به عنوان یک ابزار قدرتمند برای تنظیم هیجانی Emotion Regulation (توانایی انسان در شناخت، مدیریت و هدایت احساسات) عمل می‌کند. این موضوع به ویژه برای بزرگسالانی که روزانه با فشارهای سنگین شغلی و خانوادگی درگیرند، یک راهکار بی‌نظیر است.

موانع درونی: کمال‌گرایی و اضطراب عملکرد

در نقطه مقابل مزایای ذکر شده، بزرگترین چالش روان‌شناختی که هنرجویان بزرگسال با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، پدیده «کمال‌گرایی فلج‌کننده» است. یک انسان بزرگسال، برخلاف یک کودک ۵ ساله، سلیقه موسیقایی بسیار توسعه‌یافته و تربیت‌شده‌ای دارد. به هر حال او در طول سال‌ها، آثار موسیقیدانان با تجربه و اجرای هنرمندان مطرح جهان را دیده و شنیده است. به همین دلیل، زمانی که شروع به فراگیری ساز میکند، با آن صدای ناشیانه و ابتدایی که تولید می‌کند، شکاف عمیقی بین «آنچه می‌شنود و ایده‌آل می‌پندارد» و «آنچه می‌تواند بنوازد»، باعث بروز سرخوردگی شدید در او می‌شود.

علاوه بر این، اضطراب عملکرد و کیفیت اجرا Performance Anxiety در بزرگسالان به دلیل ترس نهادینه شده از قضاوت شدن، بسیار بالاتر از کودکان است. بزرگسالان معمولاً از اینکه در جایگاه یک «مبتدیِ نابلد» قرار بگیرند واهمه دارند و این مقاومت روانی می‌تواند مانع یادگیری شود.

جامعه‌شناسی یادگیری هنر: گذر از کلیشه‌های سن‌گرا

از دیدگاه جامعه‌شناسی، بخش عمده‌ای از موانع یادگیری موسیقی در بزرگسالی ریشه در ساختارهای فرهنگی و پدیده مخرب «سن‌گرایی» (پیش‌داوری بر اساس سن) دارد. جوامع سرمایه‌داری و مدرن امروزی، یادگیری هر مهارتی را تنها با هدف «بازدهی اقتصادی» یا «رسیدن به قله‌های حرفه‌ای» توجیه می‌کنند. در این الگوی فکری، یادگیری سازی که قرار نیست از آن درآمدی کسب شود یا منجر به اجرا (کنسرت یا ضبط آلبوم،…) شود، صرفاً یک “اتلاف وقت” تلقی می‌گردد.

اما آموزش هنر در سنین بالا، در واقع یک کنش آگاهانه و اعتراضیِ، علیه نگاه مصرف‌گرایانه در جامعه است. این کار بازگشت به مفهوم اصیل «هنر برای زیستن» است. یک هنرجوی ۴۵ ساله، موسیقی را نه برای تبدیل شدن به یک نوازنده چیره‌دست و ویرتئوز Virtuoso، بلکه برای ارتقای سطح آگاهی، آرامش و کیفیت زیستِ فردی و اجتماعی خود می‌آموزد.

پداگوژی و آندراگوژی در موسیقی: تفاوت آموزش به بزرگسالان

در ادبیات و علوم تربیتی، آموزش به کودکان را پداگوژی Pedagogy و آموزش مختص بزرگسالان را آندراگوژی Andragogy می‌نامند. مالکوم نولزMalcolm Knowles  (۱۹۱۳–۱۹۹۷) متولد ایالات متحده، یکی از تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان حوزه آموزش بزرگسالان در قرن بیستم بود. او بیشتر به دلیل توسعه نظریه آندراگوژی شناخته می‌شود؛ رویکردی که به بررسی شیوه‌های یادگیری و آموزش بزرگسالان می‌پردازد. او بر این باور بود که بزرگسالان یادگیرندگانی خودراهبر هستند و زمانی بهتر یاد می‌گیرند که پیش از شروع، دلیل و کاربردِ آنچه می‌آموزند را درک کنند.

بنابراین، یک مدرس حرفه‌ای موسیقی که با هنرجویان بزرگسال کار می‌کند، نباید از متدهای آموزشی مخصوص کودکان (که بیشتر مبتنی بر تکرار تمرین فاقد خلاقیت و وابسته به تأیید و تشویق دیگران است) استفاده کند.

در نظر داشته باشید که بزرگسالان از موهبت تفکر انتزاعی برخوردارند. آن‌ها میتوانند به راحتی مفاهیمی نظیر تئوری، سلفژ، آکوردشناسی و ساختار یک قطعه را یاد گرفته و درک ‌کنند. بنابراین مدرس باید به جای تکرارهای خسته‌کننده بر تکنیک فیزیکی، روی درک منطقِ موسیقی سرمایه‌گذاری کند.

همچنین، تجربه زیسته و غنیِ بزرگسالان در درک احساسات پیچیده (مانند غم، شادی یا تجربه فقدان) به آن‌ها این اجازه را می‌دهد تا درک بسیار عمیق‌تری از جمله‌بندی و بیان احساسات (Expression) در اجرای قطعات داشته باشند؛ کیفیتی که یک کودک به دلیل عدم پختگی عاطفی، فاقد آن است.

نقد رویکردهای آموزش آکادمیک برای بزرگسالان

با مطالبی که پیشتر گفته شد، بنظر شما برای آموزش موسیقی به بزرگسالان باید صرفا سیلابس‌های آموزش آکادمیک را پی گرفت یا بهتر است مدرس بر طبق استانداردهای آموزشی در انتخاب سیلابس با انعطاف و خلاقیت عمل کند؟
متاسفانه واقعیت این است که اکثر مؤسسات و سیستم‌های آکادمیک موسیقی، منحصراً برای پرورش استعدادهای خردسال طراحی شده‌اند.

  • نقطه ضعف اول: استفاده از کتاب‌ها و رپرتوارهای کودکانه برای بزرگسالان.

اجبار به نواختن ملودی‌های خردسالان و نوجوانان، برای یک فرد ۴۰ ساله، توهین به شعور موسیقایی اوست و انگیزه یادگیری را به سرعت در او از بین می‌برد.

  • نقطه ضعف دوم: عدم انعطاف‌پذیری حجم مطالب در سیستم آموزشی.

هنرجوی بزرگسال مشغله‌های فراوانی دارد و ممکن است نتواند روزی ۳ ساعت به تمرین بپردازد. اتخاذ یک رویکرد تنبیهی یا مقایسه‌ای توسط مدرس نیز، در این شرایط نتیجه کاملاً عکس داده و به ترک جلسات موسیقی منجر می‌شود.

  • راهکار اجرایی:
    – گردآوری و یا انتخاب متدها و سیلابس آموزشی با انعطاف و خلاقیت مدرس متناسب با نیاز بزرگسالان. این متدها، قطعات شناخته‌شده کلاسیک یا پاپ را با تنظیم‌هایی ساده‌تر، اما با هارمونی‌هایی غنی در اختیار هنرجو قرار می‌دهند.
    – حجم مطالب، زمان تمرین و مدت فراگیری هر فرد مطابق با شرایط هر هنرجوی بزرگسال تنظیم شود.

نتیجه‌گیری

فراگیری موسیقی در بزرگسالی، رویارویی با یک چالش بسیار زیبا و سازنده است. بله، باید پذیرفت که مغز بزرگسالان ممکن است در ابتدا برای هماهنگی دقیق عصب و عضله مقاومت نشان دهد، و بله، زمان در زندگی بزرگسالی کالایی بسیار کمیاب است؛ اما مزایای بی‌نظیر شناختی، ارتقای چشمگیر سطح سلامت روان، و لذت عمیقِ درک ساختارهای موسیقایی، این مسیر را به یکی از ارزشمندترین سرمایه‌گذاری‌های فردی تبدیل می‌کند.

با تغییر نگرش از «یادگیری برای اجرا» به «یادگیری برای رشد فردی» و انتخاب یک مدرس آشنا با اصول علمی آندراگوژی، هر بزرگسالی می‌تواند به شکلی بسیار رضایت‌بخش زبان موسیقی را فرا بگیرد. موسیقی، هنری محدود به تقویم و سال تولد شما نیست.

5
(8)

اگر از این مطلب خوشتان آمد ، میتوانید آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.